گردشگری یا جهانگردی

گردشگری یا جهانگردی به طور کلی به عنوان مسافرت تفریحی در نظر گرفته می‌شود. هر چند که در سال‌های اخیر شامل هرگونه مسافرتی می‌شود که شخص به واسطه آن از محیط کار یا زندگی خود خارج شود.

واژه گردشگر از زمانی پدید آمد که افراد طبقه متوسط به مسافران طبقه اشراف پیوستند. از زمانی که مردم جامعه داراتر شده و عمرشان طولانی‌تر شد، این امر ممکن و بدیهی شد که مردم طبقات پائین و متوسط جامعه که شغل ثابتی داشتند در سلامت و با اندوخته‌ و پس اندازی کافی بازنشسته شوند.

ادامه نوشته

گرشگری ، تاریخچه و انواع آن

گردشگری، سیاحت یا توریسم به طور کلی به عنوان مسافرت تفریحی در نظر گرفته می‌شود. هر چند که در سال‌های اخیر شامل هرگونه مسافرتی می‌شود که شخص به واسطه آن از محیط کار یا زندگی خود خارج شود. به کسی که گردشگری می‌کند گردشگر، سیاح یا توریست گفته می‌شود.واژه گردشگر از زمانی پدید آمد که افراد طبقه متوسط اقدام به مسافرت کردن نمودند. از زمانی که مردم توانایی مالی بیشتری پیدا کردند و عمرشان طولانی‌تر شد، این امر ممکن شد.

اغلب گردشگرها بیش از هر چیز به آب و هوا، فرهنگ یا طبیعت مقصد خود علاقمند هستند. ثروتمندان همیشه به مناطق دوردست سفر کرده‌اند، البته نه به صورت اتفاقی، بلکه در نهایت به یک منظور خاص: برای دیدن ساختمان‌های معروف و آثار هنری، آموختن زبان‌های جدید و چشیدن غذاهای متفاوت. گردشگری سازمان‌یافته امروزه یک صنعت بسیار مهم در تمام جهان است.

ادامه نوشته

انگیزه های اصلی سفر

جهانگردي واژه اي است فارسي به مفهوم «جهان گردنده و آنکه در اقطار عالم بسيار سفر کند.» جهانگردي ظاهرا معادل سياحت (عربي) و توريسم (فرانسه) است. «سياحت» در عربي به معناي زياد سفر کردن است و سياح يا معادل فارسي آن، جهانگرد، کسي است که زياد سفر مي کند. اما در زبان رايج فارسي، از نظر کمي، تفاوتي ميان جهانگردي و مسافرت يا سفر وجود دارد. يعني اغلب فارسي زبانان جهانگردي را مترادف با زياد سفر کردن مي دانند، در حالي که واژه هاي «سفر و مسافرت» به سفرهاي کوتاه مدت دور يا نزديک نيز مربوط مي شود. هم اکنون، با وجود اينکه در زبان فارسي گفتاري و نوشتاري استفاده از واژه هاي «جهانگردي و جهانگرد» به جاي سفر و مسافرت و مسافر مرسوم است، به کار بردن واژه هاي مزبور در گفتگوي ميان مردم چندان نيست و بيشتر مردم ترجيح مي دهند واژه هاي مسافرت، سفر و مسافر را به کار برند. هرچند واژه هاي سفر، مسافرت و مسافر ريشه عربي دارند، اما نسبت به واژه جهانگردي رايج تر هستند و بار معنايي بيشتري دارند.

در مقابل واژه عربي تفرج، در لغت نامه دهخدا معاني زير آمده است: گشايش يافتن و از تنگي و دشواري بيرون آمدن و خوشحالي. همچنين به نظر استاد دهخدا اين واژه به معناي زير آمده است: «در استعمال فارسي، مجازا به معناي سير و تماشا و خوشحالي و گشادگي خاطر تنگدلان، سير و گردش نمودن جهت گشايش خاطر، تماشا کردن.» ولي امروزه اين لفظ به گردش هاي کوتاه به منظور هواخوري اطلاق مي شود. مدتي است که به کار بردن واژه «گردشگري» در گفته ها و نوشته ها متداول شده است، هر چند چنين واژه اي در فرهنگ هاي دهخدا، معين و... نيامده است. توريسم که واژه اي است فرانسوي، از ريشه «تور» گرفته شده است. تور در زبان فرانسه به معاني زير آمده است: حرکت دوراني (چرخش)، عمل پيمودن، طي کردن پيرامون، سير کردن، گردش نمودن. به نظر پيرلاوس، توريسم عمل مسافرت به منظور تفنن و لذت است و توريست کسي است که براي خشنودي خود و لذت بردن مسافرت مي کند.